the b!tch is dead! - تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 20:31
بعله. ولی ما اشکی برایش نداریم. اشک ها را قبل تر بالای سر قبری ریختیم که مرده ای تویش نبود. ولی ماجرا تمام نشده. ماجرا تمام نشده و هیچ جیز بدتر از این نیست. از پرونده های مریض و ناتمام متنفرم. همینطور از رمز و راز و نقطه های تار. حاضر بودم بریند به شخصیتم و اعتماد به نفسم را خرد کند و تمامش کند تا ا...
از کاغذ نوشته ها - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 19:07
"نوشن برای مفرح کردن فضا!" چه فضایی! چه فازی! چه فاصله ای! همین الان هم از تصورش مو هام سیخ شدند. گوز بامپس! اسمایلی روی در کمد دامینیک هنوز هست. هست و لبخند میزند. هر روز با دیدنش حالم خوب میشود، حتی برای دو ثانیه. ارزش دارد. فکر کردم روی در کمد خودم هم یک اسمایلی بکشم. بعد یادم افتاد که اینجا به "...
The Guardian Ahead - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 19:07
یه روز خیس زمستونی. وسط وایتاکس. چند ثانیه وایسادم و دیدم رو از مسیر به سمت وسط جنگل منحرف کردم. چند تا نفس آروم و عمیق. بوی چوب و برگ و خاک خیس خورده مستم کرد. یه جاذبه خیلی قوی ای حس کردم برای خارج شدن از مسیر و گم و گور شدن و خوابیدن و تموم شدن وسط این همه کمال. -خوبی؟ برگشتم به حال. بیست سی قدم ...
It's a tighty might squeeeeeze - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 19:07
یکشنبه صبح. یک روز قشنگ آفتابی. برنامه فوری ای ندارم. تازه امروز صبح رفتم و بوت های گلی ام را از صندوق ماشین آوردم و شستم. شیشه ها و سقف ماشین یخ زده بودند. نگران بودم که نکند بوت ها هم هم یخ شده باشند. این اصلا چیز خوبی نیست. کریستال های یخ مثل تیغ الباف پارچه را میبرند وخود پارچه یخ زده هم انعطاف ...
Determinism VS Daydreaming - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 19:07
در دنیای پیچیده ای زندگی میکنیم. آدمها و رفتار و زندگی اجتماعیشان موضوعات پیچیده ای هستند که همیشه از قوانین ساده و شفافی که ما انتظار داریم پیروی نمیکنند. شاید قوانین پیچیده تری لازم است. از آن طرف، دنیای فیزیکی هم همین است. اول میگوییم آب در صد درجه میجوشد. بعد میفهمیم نقطه جوش آب میتواند نود یا ص...
ژانر - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 19:07
جوون های اروپایی که چند سالی جهانگردی کردن. overconfident و خودخواه. فکر میکنن چون طول و عرض چهار تا کشور رو طی کردن همه دنیا اتاق خوابشونه و بدتر از همه اینکه خفه خون نمیگیرن و با اون لهجه های مکانیکی شون اجازه نمیدن حضورشونو فراموش کنی. + نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 0:54 توسط M |
خوشی های کوچک بزرگ - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 19:07
چند تا یونیفرم اونجا بود. گفت اینا شستته شده ن. روی یکیشون لکه های یه چیزی مثل رنگ بود. گفتم یکی روی این بالا آورده. "There's vomit on his sweather already, mom's spaghetti" با خنده گفت امینم؟ ادامه شو خوندیم. + نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 14:43 توسط M |
typing... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 19:07
چیدمان اتاقم رو دوست دارم. تختم قسمت اصلی اتاقه. منطقه طلایی. میتونم روش بخوابم. میتونم بیدار شم، دستم رو دراز کنم و بطری آبم رو بردارم، دو سه قلپ آب بخورم و باز بخوابم. میتونم بیدار شم، دستتم رو دراز کنم و رادیو رو روشن کنم. هنوز ایستگاه های رادیو رو تنظیم نکردم و فکر هم نمیکنم به این زودی ها بکنم....
از کاغذ نوشته ها 2 - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 19:07
کاغذ، نوشتن، خودکار. یا حتی بد تر! کاغذ کاهی، نوشتن، مداد! ترکیب اینها یک حس پنیری ای دارد. این را می اندازم گردن سوشال مدیا. هر چیز خوبی را از صد هزار منبع مختلف میشنویم. هر عنتری با چسباندن خودش به ارزش ها و خوبی ها زور میزند برای خودش اعتباری بخرد و جالب این است که این تلاش ها هیچ خرجی ندارد. کپی...
Where're the Sheils at? O - تاریخ: 1395/8/16 ساعت: 20:35
گم شدن. خبری ازشون نیست و این نگرانم میکنه.
هونوا - تاریخ: 1395/8/1 ساعت: 3:53
این همه پیچیدگی، این همه ناراحتی و تشویش برای در خطر دیدن چیزی که اصلا وجود نداره. رقت انگیزه.
عدد ها نمایی از واقعیت هستند - تاریخ: 1395/7/13 ساعت: 6:02
سر صبح. رفتم زیر پتو. بهش تکست دادم که فکر کردم با هم یه قراری داشتیم. بیخیال خواب شدم و رفتم که سرمو با یه چیزی گرم کنم. یهو جلوم سبز شد. مثل همیشه زود حاضر شده بود. لباس رسمی سر تا پا سیاه. گفت بیا حرف بزنیم. با هم حرفمون شد. عصبی بود. واقعا مساله اونقدر مهم نبود. بغض اومد توی صداش و چند ثانیه بعد...
یولو - تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 20:04
زندگی را یاد بگیر. آزاد بودن را، خوشحال بودن را، در لحظه بودن را، گیر نکردن را. از این آدم ها یاد بگیر. فقط یک بار زندگی میکنی.
آمور - تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 20:04
تو نیمه خودت از معامله را بپروران، سوار شو و پرواز کن. نیمه دیگر را در زمان، در نسبیت، و در بین هزار اما و اگر و شاید موهوم گم کن. میدانی که جواب میدهد. تنها آفت این بازی محافظه کارانه و پر سود آن نفر سومی است که با پیدا شدنش همه چیز به هم میریزد. او واقعی است. در واقعیت و دو نفره بازی میکند. ممکن ا...
Challenging in good ways, or, a recipe for disaster - تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 20:04
تقریبا دو بار لباس عوض کردم تا به ترکیب قابل قبولی از گرما و ظاهر رسیدم. برنامه این بود که برم ب س. یه بار از جلوش رد شدم. بیرون مردم نشسته بودن واسه خودشون. مثل اینکه تو یه خبرهایی بود. برگشتم توی ماشین نشستم. رادیو گوش کردم. فیسبوک خوندم. سوریه و منتظری و وزنه برداری المپیک. نمیدونستم برم خونه یا ...
Time to look for a back door - تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 20:04
You know better than anyone that there won't be a fight. When the time comes, they'll just push you done to see less of your misery. A "I'm sorry " is all you go a get

برچسب‌های مرتبط

i k house | i k hofmann | i k h n | i k hospital | i k hospital alipur | i k handicraft | یولونیت چیست | سامان یولو | ایپک یولی | الما یولو