خرید بک لینک
"دو دلار در پنج سال"، یا، "جنگل تاریک در بعد ناشناخته" سر ناهار با لئو حرف هات‌داگ‌های دو دلاری کاسکو بود و این که با تورم قیمتشون زیاد میشه یا نه. قرار گذاشتیم پنج سال دیگه همین روز همو ببینیم و ببینیم کی درست گفته. به سرم زد از الان یه جلسه ست کنم و دعوتنامه‌ش رو بفرستم محض یاد آوری و خنده. ولی ترسیدم. از اینکه پنج سال دیگه وجود نداشته باشم. از اینکه همین برنامه مسخره اون سوت بلبلی ای باشه که میتونه به گاهت بده، وقتی همه قایم شده‌ن و از ترس هیولایی که داره دنبال قربانی بعدیش میگرده نفس نمیکشنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش عابدی تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد 1405 ساعت: 15:05

"نوشتن و این جور نوشتن" یا به یاد بافنده نیمه اول دهه هشتاد روزی روزگاری نوشتن بوی رهایی میداد. یا دست کم بوی امید رهایی. امروز اما بیهوده و بی معنی است. مثل بقه کارهایی که میکنم و مثل کلیت زندگی ام. رهایی ای در چشم انداز نیست. نه خودش نه امیدش و نه حتی تصویرش. من آن حیوانی هستم که بعد از سالها اسارت تنها کاری که میتوانم بکنم ساییدن دندان هایم به میله های کلفت و زنگ زده قفسم است. این که مدتی است در قفس باز شده است اصلا موضوعیتی ندارد. من قفس را درونی کرده ام. + نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان ۱ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش عابدی تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد 1405 ساعت: 15:05

اگه از روی زندگیت یه داستان ابرقهرمانی میساختن، سوپرپاورت چی میبود؟  نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور ۱۴۰۳ساعت 10:31&nbsp توسط M  |  آمدی، نشستی، و رفتیروی مغزم به جا گذاشتی رد پاهایت راکه روز به روز عمیق تر میشوند***هدف اینجا هشتاد و هشت درصد تخلیه سر ریز هاست و دوازده درصد خلق محتوا. نوشته های پیشین ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش عابدی تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 14:25

اعتیاد به سیلی خوردن از واقعیت‌ها سازنده است  نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر ۱۴۰۳ساعت 23:59&nbsp توسط M  |  آمدی، نشستی، و رفتیروی مغزم به جا گذاشتی رد پاهایت راکه روز به روز عمیق تر میشوند***هدف اینجا هشتاد و هشت درصد تخلیه سر ریز هاست و دوازده درصد خلق محتوا. نوشته های پیشین ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش عابدی تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 14:25

از نظر شرایط زندگی تو موقعیت نسبتا خوبی هستم ولی خودم خوب نیستم. مثل اینکه خونه ایده آلتو ساخته باشی ولی خودت بدون کلید تو کوچه آواره باشی.  نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر ۱۴۰۳ساعت 9:26&nbsp توسط M  |  آمدی، نشستی، و رفتیروی مغزم به جا گذاشتی رد پاهایت راکه روز به روز عمیق تر میشوند***هدف اینجا هشتاد و هشت درصد تخلیه سر ریز هاست و دوازده درصد خلق محتوا. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش عابدی تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 14:25

روزی روزگاری نوشتن'>نوشتن بوی رهایی میداد. یا دست کم بوی امید رهایی. امروز اما بیهوده و بی معنی است. مثل بقه کارهایی که میکنم و مثل کلیت زندگی ام. رهایی ای در چشم انداز نیست. نه خودش نه امیدش و نه حتی تصویرش. من آن حیوانی هستم که بعد از سالها اسارت تنها کاری که میتوانم بکنم ساییدن دندان هایم به میله های کلفت و زنگ زده قفسم است. این که مدتی است در قفس باز شده است اصلا موضوعیتی ندارد. من قفس را درونی کرده ام.  نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان ۱۴۰۳ساعت 23:21&nbsp توسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش عابدی تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 14:25

دو هفته‌ای میگذره از کنده شدنت ولی جات هنوز درد و خونریزی داره. عجب وصله ناجور عمیقی بودی!  نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آبان ۱۴۰۴ساعت 23:42&nbsp توسط M  |  آمدی، نشستی، و رفتیروی مغزم به جا گذاشتی رد پاهایت راکه روز به روز عمیق تر میشوند***هدف اینجا هشتاد و هشت درصد تخلیه سر ریز هاست و دوازده درصد خلق محتوا. نوشته های پیشین ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش عابدی تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 14:25

به جایی رسیدم که رویاهام در گذشتهم اتفاق میافتن

برچسب: نویسنده: کیانوش عابدی تاريخ: پنجشنبه 7 تير 1403 ساعت: 21:48

سر ناهار با لئو حرف هاتداگهای دو دلاری کاسکو بود و این که با تورم قیمتشون زیاد میشه یا نه. قرار گذاشتیم پنج سال دیگه همین روز همو ببینیم و ببینیم کی درست گفته. به سرم زد از الان یه جلسه ست کنم و دعوتنامهش رو بفرستم محض یاد آوری و خنده. ولی ترسیدم. از اینکه پنج سال دیگه وجود نداشته باشم. از اینکه همین برنامه مسخره اون سوت بلبلی ای باشه که میتونه به گاهت بده، وقتی همه قایم شدهن و از ترس هیولایی که داره دنبال قربانی بعدیش میگرده نفس نمیکشن.الان که داری اینا رو میخونی پنج سال گذشته؟ من کجام؟ + نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۴۰۳ساعت 4:2&nbsp توسط M  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش عابدی تاريخ: پنجشنبه 3 خرداد 1403 ساعت: 6:49

خوش تیپ و خوش قیافه. چیزایی که "ه" و یکی دو نفر دیگه گفتن. با توجه به بکگراند فاکداپ من و جایی که من ازش میام، این چیز بزرگی بود. مثل یه چراغ که ناگهان توی زیرزمین تاریک زندگی من روشن شد. چقدرش به خاطر محتوای پیام و چقدرش به خاطر "ه"؟ نمیدونم. شاید اونقدرا مهم هم نباشه. مهم روشن شدن اون چراغه.این خیلی برای من موضوعیت داشت چون تو دنیای من بود. تو زیرزمین من. ولی بیا زوم آوت کنیم. بریم بالاتر. یه هلی شات از محل یا از شهر. آدمای زیادی هستن و خونه ها و زیرزمینهای زیادی. توی هر کدوم از این زیرزمینا چراغایی روشن میشه. شاید با تناوب بیشتر و نور بیشتر نسبت به تک چراغ من.این زوم آوت میتونه عواقب ناراحت کننده ای داشته باشه. با یه مکانیزمی شبیه نرمالیزه کردن چراغ خودت و اهمیتش. ناچیز دیدن دنیای خودت در مقابل "بیگ پیکچر". این دیدو بهت میده که چراغ من توی زیرزمین من چه اهمیتی داره توی دنیای پر از میلیاردها زیرزمین و چراغهای توشون؟ و اینجاست که گریه میکنی. از حسی که اون شعله کوچیک داره روی سطح خورشید با دمای چند هزار درجه جوشش هستهای.چیزی رو گم کردیم؟ شاید. زاویه دید درست رو، و فاصله درست رو. و مرز بین دیدگاه های میکرو و لنداسکیپ رو. راه درست چیه؟ چکار باید گرد؟ چجوری نباید به این گرداب تن داد؟ نمیدونم. شاید مثل همیشه جهالت و نادانی از همون اول کم هزینه ترین و ساده ترین و معصومانه ترین راه باشه. ولی دانش و کنجکاوی دکمه آندو نداره. شاید بعدا راه مناسب تری پیدا کنم و بنویسم. + نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۳ساعت 13:14&nbsp توسط M  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش عابدی تاريخ: جمعه 21 ارديبهشت 1403 ساعت: 12:34

زمان و زندگی سیاه، کشدار و چسبنده شده. مثل یک گودال پر از غیر توی گرمای وسط تابستون. مسئله اصلی اما پیچیده و چند بعدی بودن وضعیت هستش. تحلیل مشکل به صورت خطی و یک بعدی و پیدا کردن ریشه و بهبود وضعیت با تغییر یکی دو تا پارامتر ممکن نیست. و متاسفانه از مدرسه و دانشگاه چیزی جز این روشu200dهای سرراست یاد نگرفتم. یادم باشه تو زندگی بعدی، زندگی کردن رو یاد بگیرم، نه فقط زنده بودن. + نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۴۰۳ساعت 14:59&nbsp توسط M  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش عابدی تاريخ: جمعه 21 ارديبهشت 1403 ساعت: 12:34

یه بار درد دل میکرد و از کنار گذاشته شدنش از دورهمیها میگفت. با گریه. میفهمیدمش چون خودم همه زندگیم اینو کشیده بودم، و همچنان میکشم. کنار گذاشته شدن یا بودن، دعوت نبودن، خارج نگه داشته شدن، یا اکسکلوژن (مخالف inclusion که از شعارهای اصلی دنیای پالیتیکلی کارکت امروزی آدم سفیدهاست). اسمش را هرچه بگذاریم فرقی نمیکنه. مهم اینه که درد داره. چون با غریزهمون زاویه داره. گرچه صد سالی هست که دنیا جای امن تری شده و حتی بدون وجود زندگی اجتماعی و عاطفی هم میشه زنده موند. زنده موندنی که یک نتیجهش میشه طولانی تر شدن تجربه این درد. شاید بشه به آینده امیدوار بود. چند نسل دیگه، نسخه تکامل یافته تری از انسان که از تنهایی و پذیرفته شده نبودن اینقدر زجر نکشه، که پوستش کلفت شده باشه یا مکانیزمهای "تنهایی سنج" کلا از سیستم بدن و روانش حذف شده باشن. سندرم اسپرگس بهینه شده. + نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین ۱۴۰۳ساعت 1:42&nbsp توسط M  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش عابدی تاريخ: دوشنبه 3 ارديبهشت 1403 ساعت: 14:30

فضای جدید و دوستهای جدید. ارتباط بیشتر صوتی و گاهی تصویری است. آنهایی که با هم در یک کشور یا قاره یا سیاره هستند، گاهی کارشان به رفاقت حضوری هم میکشد، ولی من نه. شاید من هم روزی به زمین بروم و فرصت همچین دیداری پیش بیاید. ولی میلی به دیدار حضوری این دوستهای جدید ندارم. راستش میل که هست، ولی مغلوب ترس است. همان ترسهای قدیمی که خودت میدانی. خلاصه اینکه فکر میکنم برای این دوستهای جدید تا آخر در همین حدی که هستم بمانم. یک صدا. + نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند ۱۴۰۲ساعت 3:36&nbsp توسط M  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش عابدی تاريخ: دوشنبه 21 اسفند 1402 ساعت: 20:31

خستهام از زندگی. زندگی و جریان بدون وقفه سختی. سختیهایی که زیر پوستم در جریان هستن و از بیرون دیده و درک نمیشن. شاید بقیه فکر کنن زندگی راحتی داشتهام و دارم، بدون اینکه از مکانیزمهای مخرب داخلیام درکی داشته باشن. ولی این چه اهمیتی داره؟ مدتهاست یه این نتیجه رسیدم که من گدای دلسوزی نیستم. ترحم راه حل من نیست. مسکن من نیست. نیاید دنبالش باشم. ولی هدف همین نوشته چیزی جز اینه؟ + نوشته شده در  جمعه دهم آذر ۱۴۰۲ساعت 14:26&nbsp توسط M  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش عابدی تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1402 ساعت: 12:51

ولی زندگی قرار بود آسونتر، فانتر، و به طور کلی بهتر از این باشه

برچسب: نویسنده: کیانوش عابدی تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1402 ساعت: 12:51

صفحه بندی