خرید بک لینک

روزی روزگاری نوشتن'>نوشتن بوی رهایی میداد. یا دست کم بوی امید رهایی. امروز اما بیهوده و بی معنی است. مثل بقه کارهایی که میکنم و مثل کلیت زندگی ام. رهایی ای در چشم انداز نیست. نه خودش نه امیدش و نه حتی تصویرش. من آن حیوانی هستم که بعد از سالها اسارت تنها کاری که میتوانم بکنم ساییدن دندان هایم به میله های کلفت و زنگ زده قفسم است. این که مدتی است در قفس باز شده است اصلا موضوعیتی ندارد. من قفس را درونی کرده ام.

 نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان ۱۴۰۳ساعت 23:21&nbsp توسط M  | 

 

برچسب: نویسنده: کیانوش عابدی تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 14:25

صفحه بندی