سرریز های توله خرس

متن مرتبط با «نوشته» در سایت سرریز های توله خرس نوشته شده است

مرگ- نوشته اول

  • نیلوبلاگ

    پدربزرگم نسبتا سریع و تمیز رفت. کمتر از یک ماه از شروع علائم سرطانش. مادرم میگه روز های آخر سراغ منو میگرفته و میگفته که دوست داشته قبل از رفتنش دوباره ببینتم. در صورتی که من نوه مورد علاقه اش، یا حتی نوه پسر شماره یکش نبودم. این بیرون زدن ناگهانی آرزو ها قبل از مرگ یه الگوی تکراریه. مادر یا پدری که بزرگترین آرزوش قبل از مرگ دیدن ازدواج فرزندشه، یا دیدن تولد نوه اش، یا مدرسه رفتن یا ازدواج نوه اش، تولد نتیجه اش و الخ. یا مثل پدربزرگ من، دیدن نوه ای که اون سر دنیاست و میدونی نمیتونه به این راحتی بیاد. انگار هیچ قناعتی در کار نیست. همیشه آرزوی آدم نزدیک به مرگ بعد دیدن چیزیه صعب الوصول یا زمانبر. ولی چرا؟ترس از مرگ منطقی ترین و واقعی ترین ترسه. حد اقل برای آدم بی ...

    ادامه مطلب
  • از کاغذ نوشته ها

  • نیلوبلاگ

    "نوشن برای مفرح کردن فضا!" چه فضایی! چه فازی! چه فاصله ای! همین الان هم از تصورش مو هام سیخ شدند. گوز بامپس! اسمایلی روی در کمد دامینیک هنوز هست. هست و لبخند میزند. هر روز با دیدنش حالم خوب میشود، حتی برای دو ثانیه. ارزش دارد. فکر کردم روی در کمد خودم هم یک اسمایلی بکشم. بعد یادم افتاد که اینجا به "گرامپی" بودن معروفم. گرامپی همان عبوس خودمان است. شاید بتوانم این کار را داخل بکنم. یعنی یک استیکر ...

    ادامه مطلب
  • از کاغذ نوشته ها 2

  • نیلوبلاگ

    کاغذ، نوشتن، خودکار. یا حتی بد تر! کاغذ کاهی، نوشتن، مداد! ترکیب اینها یک حس پنیری ای دارد. این را می اندازم گردن سوشال مدیا. هر چیز خوبی را از صد هزار منبع مختلف میشنویم. هر عنتری با چسباندن خودش به ارزش ها و خوبی ها زور میزند برای خودش اعتباری بخرد و جالب این است که این تلاش ها هیچ خرجی ندارد. کپی پیست و یا نهایتا نوشتن دو سه پاراگراف با کلمه های کلیدی روز. التزام یا حتی اعتقاد به محتوا هم اصلا...

    ادامه مطلب